مردی از شولم A MAN OF SHOULAM مطالب هنری ،ورزشی، خاطرات شخصی و متنوع ANYTHING |
|||
دو شنبه 24 شهريور 1393برچسب:, :: 20:18 :: نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI
شهریور که به روزهای پایانی اش نزدیک می شود فصل ریختن گردو از درخت وجمع آوری آن است.بنابراین برای چیدن گردو به شولم وباغ خودم رفتم دراین باغ دو درخت تقریبا کهنسال ودودرخت جوان گردو وجود دارد .برای ریختن گردو از درخت باید از آن بالا رفت واین بالا رفتن از درخت کار هرکسی نیست چون درختان گردوی شمال بلند هستند و شاخه هایشان به هر طرف کشیده ورشد کرده است . ابزار ریختن گردو از درخت نیز ترکه چوب بلندی است که با آن بر شاخه های مملو از گردو میکوبند و گردوها را بر زمین میریزند و جمع آوری می کنند. بنابر این لازم بود کسی را پیدا کنم که از درختها بالا رود و گردوها را برایم بریزد.پسر عمویم رسول که در روستا زندگی میکند اهل این کار بود بنابر این رفتم به خانه اش واز ایشان خواستم گردوها را برایم بریزد .ابتدا طلب اجرت خویش را براین مبنا گذاشت که هرچه محصول گردو به دست امد بین ما تقسیم شود وزیربار تخفیف هم نمی رفت تا اینکه از خر شیطون اومد پایین وبا قرار مبلغ صد هزار تومان راضی شد گردوی درختهارا بریزد.رفتیم باغ ورسول از درختها بالا رفت و گردوها را برایم ریخت هوا گرم وشرجی بود و درختها در یک شیب بیست متری فاصله از یک دره تنگ وخشک از اب روییده بودند و گردوها ی ریخته شده سر میخوردند و می پریدند در دره جمع می شدند و جمع اوریشان راحت تر می گشت بنابراین گردوی درختها راجمع کردم و آوردم به رشت .گردوها در پوست بودند و پوست بعضیشان به راحتی در می آمد وپوست خیلی از گردوها هم چسبیده بود و در نمی آمد وباید دوسه روز می موند تا پوستشان شل و قابل در اوردن می گشت.بنابر این مدت چهار پنج روز کار پوست کندن گردوها را از ساعت 5 تا 21 غروب انجام می دادم . پوست گردو اگر با پوست بدن تماس بگیرد آن را مثل حنا رنگی میکند منتهی به رنگ سیاه تیره واین رنگ تا حتی ده روز و بیشتر بر دستها ماندگار می شود .برای جلوگیری از این امر ابتدا دستکش پلاستیکی یکبار مصرف و سپس بر روی ان دستکش ظرفشویی می کردم اما با همه این اوصاف در پایان رو پنجم دستم مقداری رنک تیره برداشت وهنوز هم آثار ان بر دستانم هست.پوست گردوها را بایک چاقوی تیز از پوسته درونی گردو می کندم وجدا میکردم .هر روز گردوهای پوست کنده را در زمین پخش میکردم تا فردا که آفتاب بر آمد بر آنها بتابد ومغزشان را خشک کند.خدا به همه بندگانش از دامن پر مهر زمین روزی عطا فرماید.
نظرات شما عزیزان:
سلام به مردی از شولم
خواندم و دیدم و لذت بردم خسته نباشید به گنجارود من هم بیا و لذت ببر؟! پاسخ:سلام برجناب اقای گنجارودی ..امیدوارم خداوند این توفیق را به بنده بدهد تا ازگنجارود، دیار مردان پرتلاش و اندیشمند نیز دیداری داشته و احیانا در کنار حضرت عالی یه دونه چای صرف نماییم. تشکر از بابت حضورسبزتان در وبلاگ حقیر...
درباره وبلاگ ![]() به وبلاگ مردی از شولم خوش آمدید.این وبلاگ در برگیرنده مطالب مختلفی شامل خاطرات ، شعرمحلی وتالشی،شعرهای روز و نیز تصاویرمی باشد. این وبلاگ یک وبلاگ شخصی است و مطالب ان در زمینه های مختلف نقطه نظرات خودم می باشد امکان این هست که در بعضی موارد اشتباهاتی در بیان رخ دادهایی که جنبه غیر شخصی داشته باشد، وجود داشته باشد .در مورد شعرها نیز عرض شود تمام شعرها را خودم سروده ام وبراین باورم استفاده ازمطالب دیگران به نام خودهنر نیست. آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||
![]() |